تبلیغات
بازدم - تحجّرم آرزوست ...!!!
 
بازدم
جمعه 14 خرداد 1395 :: نویسنده : رهگذر ...

شاید بعید و یا مضحک بنظر برسد، ولیکن گاهی آرزو می نمایم کاش هیچگاه این بیشمار "واژه"گان بین انسان ها منعقد نمی شد و بازمی گشتیم به روزهائی که اشیاء و احساسات، هیچ نامی نداشتند ...!!! وقتی هنوز پس از گذشت هزاران سال از ابداع "زبان" و هنر تکلم، باز هم می توان با "یک نگاه" منظور ابتدائی مان را به مخاطب، منتقل بنمائیم، می بینیم که همه ی این مسیر به اصطلاح پیشرفت بشریت را احتمالاً بیهوده آمده ایم ...!!!

کلمه ها ...، همین کلمه هائی که مسحورشان گشته ایم، مگر چه ارمغان و اثر مثبتی در زندگی ما داشته اند ...؟ چه کم داشت آن بهشت مطلق که در آن، از مفاهیم انتزاعی خبری نبود و بدویت اول و آخر همه چیز بود ...، دور از ذهن نیست که در غیبت کلمه ها، جهان جای بهتری می شد برای زیستن آدمی ...

وقتی خوشبختی زندگی انسان در ساده ترین چیزها خلاصه می شوند و بقول "دل آرام" بزرگوار، در یک روز آرام در معیّت دوستان، یک نهار دورهمی، و حتی یک لبخند دسته جمعی براحتی نمود می یابد، دیگر کسی نمی توانست "مستأصل" باشد و افسوس بخورد برای اینکه واژه ی منتخبش در زمان مناسب بر زبان جاری نشده است ...!!! "افسردگی" مربوط به افسانه ها بود و می شد با تکان دادن سری به نشانه ی افسوس براحتی بیانش نمود ...، و آنگاه مفاهیم "رغبت" و "اشتیاق" و "عطش" همگی در یک "بوسه" ادغام می شدند و "رابطه"، دیگر این همه پیچ و خم و سوءتفاهم که زائیده ی استفاده ی بد از واژه هاست را نمی داشت و خلاصه می شد در لمس و رقص و آغوش و همینهائی که دو حالت بیشتر نداشتند، یا خوب بود و یا بد ...!!! آن میانه میدان از بین می رفت و هیچگاه سعی در جبران قصور و کوتاهی هایمان با بکار بردن چندین واژه ی کلیشه ای و یا لغات مختص عذرخواهی نمی نمودیم ...!!!

آن وقت می شد معنی واقعی زندگانی را درک نمود و شاید این همه وقت را برای درک تمام وضعیت های زندگی و تبدیل آنها به "کلام" به هدر نمی دادیم ...!!!

کاش برمی گشتیم به روزهای بی کلمه ...!!! روزهائی که لمس، جای نامه های عاشقانه را می گرفت و دیگر کسی نمی ‌توانست به زبان و اشاره دروغ بگوید ...!!! مطمئناً آنهنگام دروغ گوئی یکی از دشوارترین افعال بود و آن روزها حتماً آسمان آبی تری می داشتیم ...!!! و آدمها زندگی شیرین تری می داشتند وقتی که هنوز "کلمات" تمام شیره ی شیرینِ جانشان را نکشیده بود ...!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 خرداد 1395 11:58 ب.ظ
درود
خوووووو نمیشه رهگذر جان
البته در مورد احساس حق با شم هستش
ولی علم و تاریخ همه زایده ی کلمات هستن...
رهگذر ...درود مهراد گرامی،
تمایز هست بین پیشرفت در مسیر علم و نیل در وادی کمال ...، کمالی که بطور قطع یکی از اصلی ترین اهداف خلقت بشر تلقی می شود ...، دو اصل که در نگاه اول کاملاً مجزا از یکدیگر و در دو ریل متقاوت در حرکتند و ولیکن گاهی همین علم برای استمرار رشد و یا در جریانی افسار گسیخته، ناگزیر نقاط تلاقی ایجاد می نماید با باورها، عقاید، معنویات و برخی از ویژگی های مختص انسان و در این حالت افت سرعت و یا حتی واژگونی و سپس فراموشی کمال را شاهد خواهیم بود ...، علم و تاریخ بایستی در خدمت ترقی ارزشهای ممتاز بشر باشند و نه در مختل کننده ی آن ...!!!
اما خب در این جهان، تنها تولد و مرگ هستند که قطعی اند و مابقی، نسبی ...!!!
لطف حضورتان را صمیمانه ارج می نهم و سپاسگزارم ...
جمعه 14 خرداد 1395 11:31 ق.ظ
کاش نیتوانستیم کم بنویسیم و موثر باشیم.
آنکه زیاد مینویسد مثل کاردی است که زیاد مبرد که مدام باید سوهان کشید و صیقل داد...
اما ننوشتن و نگفتن هم حرفی دیگر است از باز دم گرامی ...
من یكدانه شمع دارم كه اگر بخواهیش با تو تقسیم میكنم تا نوشته هایمان را روشن كنیم برای عابری كه میگذرد.


درود بر شما رهگذر .. آ دینه تان سرشار و سبز ..
رهگذر ...درود،
پیشرفت انسان در زمینه های گوناگون، شاید قابلیت ها و مترقی بودن بشر را به اثبات رسانیده باشد،‌ ولیکن "سادگی" مقوله ای است که پیوسته ریشه ی پایدار هر جریان و حرکت بوده‌ که نیل بدان با التزام رجعت به اصالت همراه است ...، انسانی که از آغاز فصل بشریت انیس خوانده و خطاب شده، همراه با تغییرات نوین ابزارهای برقراری ارتباطات فی مابین، در ازاء هر گام به جلو، در واقع یک قدم نیز از اصل خویش دورتر مانده و در نهایت این فاصله و خلاء ایجاد شده، فرصت را برای پیدایش و تکثیر انواع بیماری و ویروس های خاص روابط انسانی بوجود آورده و هر پادزهری را نیز که تاکنون بعنوان راهکار و چاره، ابداع و از آن استفاده نموده هیچگاه مرهم و درمان قطعی این مشکل نبوده اند ...، نشان و گواه اینکه هیچ واژه ای هنوز نمی تواند اوج حقیقی یک احساس و یا عمق واقعی یک درد را در مخاطب به درک وافی برساند ...!!!
البته که قدرت سخن وری و شنیدار سخن، از آن دردهای دوست داشتنی زائیده بلوغ دانش بشری هستند و نیز روشنای خورشید را قناعت به نور شمع داشتن، یقیناً دور از انصاف است ...!!!
سپاس ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :