تبلیغات
بازدم - توقف در حاشیه زندگی، اکیداً ممنوع ...!!!
 
بازدم

ما مردمان فخیم، در اغلب سفرها درون و برون شهری، برای زودتر رسیدن به مقصد، گزینه ی بزرگراه ها را انتخاب می نمائیم ...، چون حتی اگر میانبّر خوبی هم نسبت به سایر مسیرها نباشد، ولیکن حداقل می دانیم که با سرعت بیشتری نسبت به تردد در خیابان ها و جاده های دو طرفه می توان در آن رانندگی نمود ...، که صد البته صلاحیت رانندگی در بزرگراه، قواعد و قوانین مختص خودش را دارد ...، از سرعت و رعایت فاصله مطمئنه گرفته تا نوع و جهت سبقت های مجاز و ...

اما وقتی با خویش می اندیشم، تشابهاتی وجود دارد بین مسیر زندگی ما انسانها با اصول حضور و رانندگی در همین بزرگراه ها ...!!!

بزرگراهی بطول یک عمر ...

با خروجی ها و ورودی های متعدد ...

با مناظر گوناگون ...

با دوربرگردان ها و بریدگی های مورد نیاز ...

با همسفرهای مختلف ...

با خط کشی های مناسب ...

با علائم هشدار دهنده و تابلوهای راهنمائی بجا ...

با پلیس نامحسوس و اوراق جریمه ...

و سرانجام با دوربین های کنترل و ثبت کننده ...!!!

درازای عمر سفر افراد در بزرگراه زندگی چندان اهمیتی ندارد ...، یک لحظه غفلت کافیست تا یک اتفاق مرگبار رخ ‌دهد و یا در سوی مقابل با یک ترمز بموقع و گذشت ناچیز، از بروز یک حادثه ناخوشایند جلوگیری گردد ...، همین لحظه/لحظه ها و رفتارها و واکنش هاست که ساختار عمر ما انسانها را تشکیل می دهند ...

اشتباه داشتن در یک خروجی و یا یک ورودی، شاید برای هر فردی پیش بیاید، اما با کمی صبر و حوصله تقریباً قابل جبران است ...، بجای خلاف جهت و دنده عقب حرکت نمودن و مدام به پشت سر نگاه کردن و حسرت خوردن و سرزنش و ملامت خویش و یا دیگران، می توان با دقت در استفاده از تابلوهای راهنمائی بعدی مقابلمان به دوربرگردان درست رسید و آنگاه پیچید و ادامه مسیر داد ...، داستان و ماجرای همه ی انتخاب‌های درست و نادرست زندگی ما، همه رفت و آمدهای آدمها در زندگی ما و تمام تجارب گرانقیمت زندگی ما نیز همینگونه اند که در عمل، برنگشتن به عقب و انتخاب راه درست پیش روست ...

در حین حرکت می توان از منظره های اطراف لذت برد و گاهی سرعت را کمی کمتر نمود تا ببینیم لبخند مسافران خودروهای هم مسیر را که گاهاً از پشت پنجره ی اتومبیل شان به ما لبخند می زنند ...، می توان ایستاد و به راننده ای که غیر مترقبه سوخت تمام کرده، کمک نمود ...، می توان به استمداد کسانی که دچار سانحه شده اند رسید ...، می توان مانع آلوده و کریه المنظر شدن چهره خیابان و جاده ها شد ...، می توان به یک موسیقی روحبخش استماع داشت و آنرا زیر لب زمزمه نموده و متعاقباً به احساس خوبی دست پیدا نمائیم ...

اما یادمان نرود که یکی از قوانین مهم در بزرگراهها، توقف ننمودن در حواشی آن است ...!!! توقف در حاشیه بزرگراه هم برای خودمان خطرناک است هم برای دیگران دردسرآفرین ...!!!

ایستادن خودخواسته در حاشیه های زندگی، حکم همان تخلف پارک کردن در حاشیه بزرگراه ها را دارد ...، حاشیه هائی که باعث کمرنگ شدن یا نادیده گرفتن متن و اصل زندگی می شوند ...، گاهی آنقدر پیاپی پشت مسائل پیش پاافتاده و پوچ در حاشیه‌ بزرگراه زندگیمان توقف می نمائیم که ناخواسته راه را برای حرکت آسان و بی‌دغدغه دیگران نیز می بندیم ...، گاهی از صف طولانی افکار بی ارزش و عقاید متعصبانه و کورکورانه آنچنان ترافیکی در ذهنمان می سازیم که با هدایت ده ها پلیس راهبر نیز نمی‌توان گره از‌ آن گشود ...!!! حاشیه هائی که اغلب با "من " و "منیّت" ساخته شده، شکل گرفته و شاهراه زیبای زندگی را زشت و مسدود می نمایند ...

حواشی از جنسِ : افکار من ...، عقاید من ...، احساس من ...، شخصیت و غرور من ...، دیده شدن من ...، دوست داشتن و محوریت من ...، خوبی های من ...، قدرت و جایگاه من ...، مدرک تحصیلی و شغل من ...، خانه و خودرو من و ده ها " منِ" دیگر ...!!!

تفاوتی ندارد ...!!! خودخواهی و خودبینی و خودپسندی که به سراغمان بیاید، خودروی خود را چه در کنار اتوبان پارک ‌کنیم چه به اصطلاح لائی بکشیم و با سرعت غیر مجاز گاز بدهیم، همگی خطرناک و مهلک است و یقیناً ما را به "مقصد حقیقی" نخواهد رساند ...

بی دلیل نیست که یکی از پرکاربردترین تابلوهای راهنمائی که اغلب با فواصل اندک در کنار مسیرها نصب شده اند، تابلو "با احتیاط برانید" و یا همان توصیه ی : "از راست برانید" است ...!!!

استنباط شخصی حقیر این از عبارت "از راست برانید" این است که راستی با دیگران و راراستی با خویشتن، مهمترین شرط احتیاط و بنفع نظم و رعایت حقوق همگان است ...

گویا متن اصلی زندگی همین واژه راستی است ...، بقول عزیزی بزرگوار اینکه "راراست" و صادق و یکدل باشیم و آنچه برای خودمان خوشایند است، با گذشت و مهربانی و کم توقعی برای دیگران نیز مطالبه نمائیم تا با جرثقیل قانون زندگی، از حاشیه های مسیر زندگی برداشته نشویم ...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 بهمن 1394 01:07 ق.ظ
هیچ حرفی رو برای بازگو کردن مجدد نذاشتین .. چقد خوب و ملموس تصویر کردین. چقد قابل فهم
و چقد این حاشیه خطرناک رو به بهترین شکل ممکن نقش دادین ...
زندگی هامون گاهی شکل گورستان رو به خوددش میگیره
حس های گم شده ای که در حوالی قبر کسانی جا گذاشته ایم و یا یافته ایم اصلا !! که شاید فقط آن طرف ها روزگاری خاطره ای داشته ایم و بس /
رهگذر ...درود،
ایستادن بر حواشی زندگی، چیزی از نبش قبر مردگان ندارد ...!!! ایجاد نقبی که جز استخوانهای پوسیده و مشتی احساس و خاطرات گزنده، عوایدی برایمان در بر نخواهد داشت ...!!! و اینگونه است که هم باز می مانیم و نیز باز می داریم ادامه جاری حیات را بر خویش و خویشان ...!!!
و رهگذر چنین می پندارد :
گر نروی، مرده ای / راه به کج برده ای ...!!!
-----------
سپاس دارم از بارش عطر حضورتان بر کویر بازدم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :