تبلیغات
بازدم - پرتوی تو و پنجره ی من :
 
بازدم
یکشنبه 11 مرداد 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

نگاه ماه را نگاه می داشت ...، بی آنکه سد راهی گردد مفهوم می ساخت ...، برای درکی که همه ی زندگی مان و زندگی برخی مان بود ...

آه می کشید، تا ببیند و می خندید، و وقتی می دید، طوفانی برمی خواست تا نسیم بنشیند و جان ها غبارآلود و زنگارین آینه ای بیش نباشد ...، اما باز نگاه بود و تا هر جا می‌رفت، راه را می‌گشود، بی ‌آبله ی پا و بُریدن دست و پاره گی گریبان ...

سقفی بر آمد ...، نه به پهنای پرتوی آفتاب، ولی بیش از آن سایه پرداز ...، تا چشم ها دست کم کم سو و نیم بسته شوند، اگر تاریک و سنگ نمی‌شود ...!!! نگاه اما ناتوان نمی گشت و فاصله ها را هر چند گِلی و سنگی درمی نوردید و سوراخ های سقف را بهتر از خود سقف در می یافت و راه می جست ...

نگاه بود، تا آدمی بود و دَمی بود ...، خداوند نادانی را نخواست و کوری را حتی آنجا که بود، بزرگ ننمود و کوران را نیز بینائی بخشید ...!!! ما نیز نتوانستیم نبینیم، جز آنکه ندیدن را ببینیم و ممکن نبود نخواهیم، مگر اینکه نخواستن را بخواهیم و عاشق کین و عالِم به جهل شویم ...!!! دیوارها را ما ساختیم، با باد و آب و نور که رها بودند و از حبس آجر و رج می گریختند ...، نگاهمان بود که می دید و نمی دید، می خواند و می راند، می رساند و می بُرید ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 مرداد 1394 12:40 ب.ظ
چشم ببند و نگاه کن ! تنها خداوندگار پاک است و دنیای تو ....

به قول خودتون گاهی باید چشم بست تا خوب دید..
رهگذر ... درود ماه گل بانو،
بلی ...
گاهی باید بی دقت زندگی کرد و نقش مورد پسند دیگران نبود ...
گاه باید با دقت به زندگی نگاه کرد و اما ساده پنداری اش تا به غفلت موهومات نگذرد ...
و گاه بایستی دیده ی وجود را در پلک دل غلاف داشت و برای لحظاتی خموش بود و به کنج خلوت خویش پناه برد ...!!! هیچ ترنگ و خط رنگی در آسمان ذهنت خطور نکند و برای دقایقی باید زندگی را متوقف ساخت ...
آنگاه سر شاخه ی پیچک احساس درون را بر بلندای دیوار زیبائی های روح رها ساز و به لبخندی تماشاگر شکوفائی لحظه به لحظه و گل پوش شدن سبزینه اش باش ...
چه حس زیبائیست ...!!! و چقدر ملموس و نزدیک ...، نزدیک به خودت ...!!! این، خدای دل توست ...!!! و با این احساس می توانم به صراحت بگویم : "به پاکی ات اطمینان دارم، چرا که به پاکی آفریدگار ایمان دارم ..."
سپاس و هر باره حضورتان، منت قدم است که بر فرش بازدم می نهید ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :