تبلیغات
بازدم - پرسش زیبا :
 
بازدم
شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

می‌ پرسم : "زیبایی چیست ...؟"

در واقع مفهوم یا تعریفی می‌خواهم که زیبائی را نشان دهد ...، شرحی که مرز دقیق و باریک میان زیبائی و زشتی را روشن سازد ...

می‌ گوئی : "تناسب و هماهنگی و تقارن است" ...

می‌ پرسم : "تناسب چیست ...؟ از دید که ...؟ از کدام منظر ...؟ اگر از فلسفه و هندسه و ریاضی و هارمونی و موسیقی می‌گوئی، سوال‌هایم و جواب‌هایت بی‌پایان یا طولانی می‌شوند ...!!! می‌خواهم بدانم "زیبائی چگونه است ...؟"، اینجا دنبال آن فرآیند یا مکانیزم که یک شخص یا شیء یا رویدادی را زیبا می کند ...

از ادراکات حسی من شروع می کنی و پا می گذاری درون ذهن من، یا از تغییر جهان بیرون می‌گویی ...، باز بحث ادامه پیدا می‌کند ...

می‌گویم : "آیا زیبائی هست ...؟ اصلاً زیبائی وجود دارد ...؟!"

سعی می کنی با استدلال و استناد به عقل و تاریخ هنر و زبان، نشانم دهی که "بله، هست ...، خوب هم هست ...!!! زلف لیلی و سبیل چنگیزخان مغول هر دو نوعی مویند، اما با هم فرق دارند، یا شمشیر شاهان و قلم موی نقاشان هر دو زمین را رنگی می‌کنند، اما یکی همیشه سرخ و سیاه و دیگری رنگارنگ و متکثر ...!!!"

از تو می‌پرسم : "زیبائی کجاست ...؟"

چشمم را نشان می‌ دهی، یا چشمم را آینه می‌کنی و تصاویر بیرون را که در آن منعکس می شوند ...، خانه را به زیبائی می‌خوانی ...

مو شکافی می‌کنم و می‌ پرسم : "آیا زیبائی، خوبی است ...؟ آیا زیبائی ملاک و معیار فضیلت است ...؟"

برمی‌ آشوبی و می‌ گوئی : "خوبی مگر چیزی جز زیبائی است ...؟! بالاتر از زیبائی چه داریم مگر ...؟! اگر کسی شعری نمی‌سرود و سازی نمی‌زد که نقش و رنگی شکل نمی‌گرفت ...!!! گر ماهروئی نبود که بخندد و بخنداند، انسان چه بود ...؟! دیگر فضیلت چرت بود ...!!! خشونت کمال بود ...!!!"

می‌گویم : "اصلا بگو زیبا کیست ...؟ نشانم بده ..."

می‌خندی، آرام و مدام می‌خندی و پرسش‌ها و مجادلات رنگ می‌بازد ...!!!

بله ...، می‌ دانم که "چشم تو را ز مستی و ناز آفریده اند، بانو ...!!!"

می بینم ات و باز می‌روم بهتر بپرسم و بهتر بشنوم ...، پرسش های آدمی تا وقتی حتی یک انسان در جهان باشد، پایان ندارد ...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 مرداد 1394 09:27 ق.ظ
درودی مجدد...


اما اینبار از روی ادب آمیخته در شرمساری
.آن دل اوا مسکوت و متروک است. عذر گناه حقیر .. رهگذر گرامی ...

لذا مطلبی به حال تبلور و زایش است از درد ذهن که دست به دامن قلم گردیده ..
رهگذر ...درود،
حتی آوای سکوت نیز هیچگاه مسکوت نخواهد ماند،‌ چه رسد به طنین ریزش باشکوه آبشار افکار بانو ...
و طبیعتاً آن دل که آوا سر دهد، خروش مرکّب ذهنش را قلمی روانسر نیاز است ...!!!
در ضمن :
شرمگین، آنکه خوب شما را تاب دیدن، نتواند ...!!!
شنبه 10 مرداد 1394 05:42 ق.ظ
درود بر شما ...

چه نیکو و پسندیده .. ممنونم از حسن توجه و اعتمادتون ..
بسیار عالی بود این ایده . از حالت یک طرفه بود کامنت دانی خارج میگردد..

بیکران سپاس
رهگذر ...درود،
تمنا دارم و با عطر حضورتان، جریان نسیم با طراوت و حس خوش استنشاق رایحه ی بهاری را در اینسوی پنجره ی نیمه باز بازدم، به ارمغان آوردید ...

دو صد سپاس از این حقیر ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :