تبلیغات
بازدم
 
بازدم
دوشنبه 22 خرداد 1396 :: نویسنده : رهگذر ...

زندگی همانند یک پازل است ...، با بیشمار تکه های ناهمگون که در برابر هر فرد قرار گرفته است ...، و تنها راهنمائی موجود،‌همان ترفند ابتدائی و قدیمیِ همیشگی است ...، اینکه بایستی تکه هائی که یک سمت صاف دارند را بعنوان قاب و چارچوب و حاشیه این پازل جایگذاری شوند ...

در حین مراحل حل نمودن پازل زندگی، اگر خوش اقبال و سعادت باشیم، می توانیم چند قطعه را بر اساس حدس و گمان چیدمان نموده و از همان نقطه بازی را آغاز نمائیم ...، ولیکن وقتی که قطعات انتخاب اشتباه باشند، و یا اگر قصد داشته باشیم که از سر زور و تحمیل تکه ای که مربوط به جای دیگری است را میان قطعات دیگر جای دهیم ...!!! آنوقت هم خودمان خسته می شویم، و هم پازل شکل نامفهومی را به خود می گیرد ...!!! و تنها کلافگی حاصل اینهمه صرف وقت و انرژی هدر رفته مان است ...!!!

کاش و باز هم ای کاش، قطعات پازل زندگی مان را، به نوبت و با دقّت سر جای خودشان قرار دهیم ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : رهگذر ...

Johannes Haushofer، استاد دانشگاه پرینستون، رزومه ای تدوین نموده مشتمل بر عمده شکست ها و ناکامی های طول زندگی اش نظیر :

  • شغل هائی که در آنها پذیرفته نشده ...!!!
  • رشته هائی که به آن ها راه نیافته ...!!!
  • جوایز و بودجه های تحقیقاتی که موفق به کسب شان نگردیده ...!!!
  • و مقالاتی که پذیرفته نشده اند ...!!!

توضیح خوبی هم برای این کارش دارد : "بیشتر چیزهائی که برایشان تلاش نمودم به شکست انجامید، ولیکن این شکست ها دیده نمی شوند ...!!! آنچه که برجسته تر است و بیشتر دیده می شود موفقیت هاست" ...!!!

بنظر حقیر، این بهترین رزومه ای است که تاکنون دیده‌ ام ...، پشت صحنه ی موفقیت ها و تفاخرها و شادمانی های یک فرد ...

این رزومه، در واقع رزومه ی نتوانستن هاست ...، رزومه ی زمین خوردن ها ...، یأس ها ...، خستگی ها ...، این رزومه ی دقیقاً یادگار جای زخم هاست ...!!! رزومه ی همه لحظاتی است که احساس عجز و نتوانستن و نمی شود را تجربه نموده ایم ...!!! که دنیا با ما نمی سازد ...!!! رزومه روزهائی که به خودمان گفته ایم به اندازه کافی خوب نیستیم، که لیاقتش را نداریم، یا آنقدر که لازم است باهوش و توانمند نبوده ایم ...

شاید نیاز باشد که همه ی ما با سری بلند، یکی از این رزومه ها برای خودمان بسازیم ...، سند افتخار همه لحظه هائی که دنیا پس مان زده، ولی ما عقب ننشسته ایم ...، و اگر هم زده، وقت برخواستن دوباره را بما نشان دهد ...

حال این رزومه را تعمیم بدهید به سایر شکست های کوچک و گاهاً‌ بزرگ زندگی ...، شامل شکست های عاطفی، مالی، خانوادگی و به همه ی چیزهائی که می‌خواستیم و در نیل بدانها ناکام مانده ایم ...!!! یک لیست بلند بالا می شود از همه ی آنچه که از قلب و جان و وقت مان هزینه نموده ایم و در نهایت بی نتیجه ماند...

http://www.theguardian.com/education/2016/apr/30/cv-of-failures-princeton-professor-publishes-resume-of-his-career-lows

دم همه ی کسانی که توانسته و نیز می توانند روی تمام این نشدن ها پل عبور بزنند، گرم ...!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 خرداد 1395 :: نویسنده : رهگذر ...

شاید بعید و یا مضحک بنظر برسد، ولیکن گاهی آرزو می نمایم کاش هیچگاه این بیشمار "واژه"گان بین انسان ها منعقد نمی شد و بازمی گشتیم به روزهائی که اشیاء و احساسات، هیچ نامی نداشتند ...!!! وقتی هنوز پس از گذشت هزاران سال از ابداع "زبان" و هنر تکلم، باز هم می توان با "یک نگاه" منظور ابتدائی مان را به مخاطب، منتقل بنمائیم، می بینیم که همه ی این مسیر به اصطلاح پیشرفت بشریت را احتمالاً بیهوده آمده ایم ...!!!

کلمه ها ...، همین کلمه هائی که مسحورشان گشته ایم، مگر چه ارمغان و اثر مثبتی در زندگی ما داشته اند ...؟ چه کم داشت آن بهشت مطلق که در آن، از مفاهیم انتزاعی خبری نبود و بدویت اول و آخر همه چیز بود ...، دور از ذهن نیست که در غیبت کلمه ها، جهان جای بهتری می شد برای زیستن آدمی ...

وقتی خوشبختی زندگی انسان در ساده ترین چیزها خلاصه می شوند و بقول "دل آرام" بزرگوار، در یک روز آرام در معیّت دوستان، یک نهار دورهمی، و حتی یک لبخند دسته جمعی براحتی نمود می یابد، دیگر کسی نمی توانست "مستأصل" باشد و افسوس بخورد برای اینکه واژه ی منتخبش در زمان مناسب بر زبان جاری نشده است ...!!! "افسردگی" مربوط به افسانه ها بود و می شد با تکان دادن سری به نشانه ی افسوس براحتی بیانش نمود ...، و آنگاه مفاهیم "رغبت" و "اشتیاق" و "عطش" همگی در یک "بوسه" ادغام می شدند و "رابطه"، دیگر این همه پیچ و خم و سوءتفاهم که زائیده ی استفاده ی بد از واژه هاست را نمی داشت و خلاصه می شد در لمس و رقص و آغوش و همینهائی که دو حالت بیشتر نداشتند، یا خوب بود و یا بد ...!!! آن میانه میدان از بین می رفت و هیچگاه سعی در جبران قصور و کوتاهی هایمان با بکار بردن چندین واژه ی کلیشه ای و یا لغات مختص عذرخواهی نمی نمودیم ...!!!

آن وقت می شد معنی واقعی زندگانی را درک نمود و شاید این همه وقت را برای درک تمام وضعیت های زندگی و تبدیل آنها به "کلام" به هدر نمی دادیم ...!!!

کاش برمی گشتیم به روزهای بی کلمه ...!!! روزهائی که لمس، جای نامه های عاشقانه را می گرفت و دیگر کسی نمی ‌توانست به زبان و اشاره دروغ بگوید ...!!! مطمئناً آنهنگام دروغ گوئی یکی از دشوارترین افعال بود و آن روزها حتماً آسمان آبی تری می داشتیم ...!!! و آدمها زندگی شیرین تری می داشتند وقتی که هنوز "کلمات" تمام شیره ی شیرینِ جانشان را نکشیده بود ...!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : رهگذر ...

خداوند ما ایرانی ها را بر مهنت و شوکت نگاه دارد ...!!! حداقل جمعیتی بالغ بر چندین هزار نفر از هم میهنان غیور ایرانی (غالباً عاشق آزادی و سینه چاك حقوق بشر و پیوسته در حال دمیدن بر بانگ دموكراسی خواهی ...!!!) در خاک استرالیا در حال زندگی اند، آنگاه یك دختر جوان اكتیویست استرالیائی تبار می رود و تمام سوپر ماركت ها را گشته و زیر و رو می نماید تا برای یك پناهنده ی ایرانی مقیم كمپ پناهندگان، "كنسرو خورش قرمه سبزی" بیابد ...!!! تنها به این دلیل که به وی گفته است این غذای مورد علاقه ی ایرانیان است و او سالهاست كه طعم آنرا نچشیده و در حسرت تناول آن بسر می برد ...!!!

می توانید صفحه ی شخصی این دختر استرالیایی را ملاحظه نمائید و مقایسه اش كنید با پیج فیس بوك ایرانیان مهاجر به همین كشور متبوع ...!!! ایرانیانی كه ترجیح می دهند سر به تن هموطن شان نباشد ...!!! و مدام از قوانین استرالیا صحبت و تعریف می نمایند و نیز از مجرم بودن پناهندگان ...!!!

کاش تا بدین اندازه دم از انسان دوستی و آزادی خواهی و اخلاق نمی زدیم ...!!!

https://www.facebook.com/michelle.n.bui/posts/1083665858373349:0?fref=nf






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 فروردین 1395 :: نویسنده : رهگذر ...

همه ی آدم ها در بطن زندگی شان یک "خود" دارند ...، یک "خود" که نسبت به آن، بیش از هر شخص و یا چیز دیگری مسئول اند ...، آدم ها آنقدر که در قبال خودشان مسئول هستند، نه نسبت به خانواده شان مسئول اند و نه در برابر اطرافیان نزدیک یا حتی دور ...!!! این "خود"ی است که برای ساختن اش بایستی تلاش نمود ...، باید در مقابل اش مسئولانه رفتار نمائیم ...، باید مراقب باشیم تا اندوهگین نشود و حسرت نخورد ...!!! باید تمام تغییراتی که دلش می خواهد اتفاق بیفتد را برای این "خود" انجام دهیم ...،  باید تلاش کنیم آنچه که نمی بیند را نشانش بدهیم و آنچه را که نمی داند، یادش بدهیم ...

علت عرض این مطلب این است که کم توجهی به این "خود"، سبب ایجاد خلاءهای زیادی در طول زندگی خواهد شد ...!!! خلاءهایی که هیچ ربطی به دیگران ندارد ...، کسی در به وجود آمدنشان مسئول نیست، جز خود ِ آدم ...!!! این خود ِ ناشناخته ...، این خود ِ پنهان ِ ساکت که درست وقتی انتظارش را نداری، سرت جیغ می کشد و تو می مانی و خلاء بزرگ این "خودِ" خود ساخته ات ...!!!

پس مراقب "خودِ" درونت، باش ...!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 اسفند 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

اسب ها هرگز با یکدیگر مسابقه نمی دهند ...!!! این، ما انسان ها هستیم که آن ها را به چالش مسابقه می کشانیم ...!!!

اسب ها، هنگامی که آزاد و سرمست باشند، تنها به سرعت باد می دوند بی آنکه پیشی گرفتن از دیگری برایشان کمترین اهمیتی داشته باشد ...،

و زنبورهای عسل نیز اینگونه رفتار می نمایند و هیچگاه بر رقابت کاذب نمی مانند ...،همه شان از گل ها کام دل گرفته و در پایان نیز کمتر از شهد گل نمی‌آفرینند ...!!!

بال های یک پرنده با هم رقابت نمی نمایند، بلکه به پروازش درمی آورند ...، و پرندگان نیز در زمان پرواز جمعی، در یک دسته می مانند و هیچگاه از هم جلو نمی زنند ...، و اینگونه است که همه ی آنها به اوج و همچنین هدف خویش می رسند ...

ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده‌ایم تا با هم به مسابقه ای بنام زندگی بپردازیم ...!!!
ما تک/‌تک آفریده شده ایم تا زیست کنیم و گر سر نخ ریسمان را بیابیم، به اوج لایتناهی برسیم ...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 بهمن 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

در فرهنگ وزین ترکی، فعلی وجود دارد بنام "آزدیرماخ"...، بدین معنا که یک موجود اهلی و خو نموده را به یک جای دور دست منتقل نمائی ...، اینکه بنوعی گم و گورش نموده و باز‌گردی بنحوی که دیگر نتواند برگردد، و یا نتوانی به او برگردی ...!!! "آزدیرماخ" در واقع برگشت ندارد ...

در همین زبان ترکی عبارت دیگری نیز رایج است همچون "یولارا بوشلی" ...، این یعنی یک نوع مسافر موظف ...، موجودی که بدهکار جاده‌‌هاست ...!!! در زندگیش همیشه در حال رفتن است و‌ با سپردن خویش به جاده‌ها، دینش را ادا می نماید ...

حالا شخصی که خودش را "آزدیرماخ" می نماید یعنی تکه ای از خودش را می رود که جا بگذارد ...، "یولارا بوشلی" هم که بشود یعنی تمام ...!!! رفتن بی بازگشت و این دو می شوند آخرین افعال زندگیش ...!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ما مردمان فخیم، در اغلب سفرها درون و برون شهری، برای زودتر رسیدن به مقصد، گزینه ی بزرگراه ها را انتخاب می نمائیم ...، چون حتی اگر میانبّر خوبی هم نسبت به سایر مسیرها نباشد، ولیکن حداقل می دانیم که با سرعت بیشتری نسبت به تردد در خیابان ها و جاده های دو طرفه می توان در آن رانندگی نمود ...، که صد البته صلاحیت رانندگی در بزرگراه، قواعد و قوانین مختص خودش را دارد ...، از سرعت و رعایت فاصله مطمئنه گرفته تا نوع و جهت سبقت های مجاز و ...

اما وقتی با خویش می اندیشم، تشابهاتی وجود دارد بین مسیر زندگی ما انسانها با اصول حضور و رانندگی در همین بزرگراه ها ...!!!

بزرگراهی بطول یک عمر ...

با خروجی ها و ورودی های متعدد ...

با مناظر گوناگون ...

با دوربرگردان ها و بریدگی های مورد نیاز ...

با همسفرهای مختلف ...

با خط کشی های مناسب ...

با علائم هشدار دهنده و تابلوهای راهنمائی بجا ...

با پلیس نامحسوس و اوراق جریمه ...

و سرانجام با دوربین های کنترل و ثبت کننده ...!!!

درازای عمر سفر افراد در بزرگراه زندگی چندان اهمیتی ندارد ...، یک لحظه غفلت کافیست تا یک اتفاق مرگبار رخ ‌دهد و یا در سوی مقابل با یک ترمز بموقع و گذشت ناچیز، از بروز یک حادثه ناخوشایند جلوگیری گردد ...، همین لحظه/لحظه ها و رفتارها و واکنش هاست که ساختار عمر ما انسانها را تشکیل می دهند ...

اشتباه داشتن در یک خروجی و یا یک ورودی، شاید برای هر فردی پیش بیاید، اما با کمی صبر و حوصله تقریباً قابل جبران است ...، بجای خلاف جهت و دنده عقب حرکت نمودن و مدام به پشت سر نگاه کردن و حسرت خوردن و سرزنش و ملامت خویش و یا دیگران، می توان با دقت در استفاده از تابلوهای راهنمائی بعدی مقابلمان به دوربرگردان درست رسید و آنگاه پیچید و ادامه مسیر داد ...، داستان و ماجرای همه ی انتخاب‌های درست و نادرست زندگی ما، همه رفت و آمدهای آدمها در زندگی ما و تمام تجارب گرانقیمت زندگی ما نیز همینگونه اند که در عمل، برنگشتن به عقب و انتخاب راه درست پیش روست ...

در حین حرکت می توان از منظره های اطراف لذت برد و گاهی سرعت را کمی کمتر نمود تا ببینیم لبخند مسافران خودروهای هم مسیر را که گاهاً از پشت پنجره ی اتومبیل شان به ما لبخند می زنند ...، می توان ایستاد و به راننده ای که غیر مترقبه سوخت تمام کرده، کمک نمود ...، می توان به استمداد کسانی که دچار سانحه شده اند رسید ...، می توان مانع آلوده و کریه المنظر شدن چهره خیابان و جاده ها شد ...، می توان به یک موسیقی روحبخش استماع داشت و آنرا زیر لب زمزمه نموده و متعاقباً به احساس خوبی دست پیدا نمائیم ...

اما یادمان نرود که یکی از قوانین مهم در بزرگراهها، توقف ننمودن در حواشی آن است ...!!! توقف در حاشیه بزرگراه هم برای خودمان خطرناک است هم برای دیگران دردسرآفرین ...!!!

ایستادن خودخواسته در حاشیه های زندگی، حکم همان تخلف پارک کردن در حاشیه بزرگراه ها را دارد ...، حاشیه هائی که باعث کمرنگ شدن یا نادیده گرفتن متن و اصل زندگی می شوند ...، گاهی آنقدر پیاپی پشت مسائل پیش پاافتاده و پوچ در حاشیه‌ بزرگراه زندگیمان توقف می نمائیم که ناخواسته راه را برای حرکت آسان و بی‌دغدغه دیگران نیز می بندیم ...، گاهی از صف طولانی افکار بی ارزش و عقاید متعصبانه و کورکورانه آنچنان ترافیکی در ذهنمان می سازیم که با هدایت ده ها پلیس راهبر نیز نمی‌توان گره از‌ آن گشود ...!!! حاشیه هائی که اغلب با "من " و "منیّت" ساخته شده، شکل گرفته و شاهراه زیبای زندگی را زشت و مسدود می نمایند ...

حواشی از جنسِ : افکار من ...، عقاید من ...، احساس من ...، شخصیت و غرور من ...، دیده شدن من ...، دوست داشتن و محوریت من ...، خوبی های من ...، قدرت و جایگاه من ...، مدرک تحصیلی و شغل من ...، خانه و خودرو من و ده ها " منِ" دیگر ...!!!

تفاوتی ندارد ...!!! خودخواهی و خودبینی و خودپسندی که به سراغمان بیاید، خودروی خود را چه در کنار اتوبان پارک ‌کنیم چه به اصطلاح لائی بکشیم و با سرعت غیر مجاز گاز بدهیم، همگی خطرناک و مهلک است و یقیناً ما را به "مقصد حقیقی" نخواهد رساند ...

بی دلیل نیست که یکی از پرکاربردترین تابلوهای راهنمائی که اغلب با فواصل اندک در کنار مسیرها نصب شده اند، تابلو "با احتیاط برانید" و یا همان توصیه ی : "از راست برانید" است ...!!!

استنباط شخصی حقیر این از عبارت "از راست برانید" این است که راستی با دیگران و راراستی با خویشتن، مهمترین شرط احتیاط و بنفع نظم و رعایت حقوق همگان است ...

گویا متن اصلی زندگی همین واژه راستی است ...، بقول عزیزی بزرگوار اینکه "راراست" و صادق و یکدل باشیم و آنچه برای خودمان خوشایند است، با گذشت و مهربانی و کم توقعی برای دیگران نیز مطالبه نمائیم تا با جرثقیل قانون زندگی، از حاشیه های مسیر زندگی برداشته نشویم ...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 دی 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

گاهی اوقات اندکی توجه و تعمق در برخی از اتفاقات بظاهر ساده و رویدادهای عادی پیرامون مان که بصورت روزمره جاری است، دیده ی دل را می گشاید ...!!!

تاکنون به ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ، آنهنگام که خباز آنرا با حوصله بر روی سطح ریگهای داغ تنور ﭘﻬﻦ ﻣﯽ نماید، دقت نموده ای ...؟!!

بلی ...، ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ سنگ ها ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ ...!!!

ﺍﻣﺎ بمرور، ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ نیز همینگونه ﺍﺳﺖ ...

ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، به ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ می ماند ...

ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ نماید ...

ﻫﺮ ﭼﻪ میزان پختگی اﻧﺴﺎﻥ بیشتر ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ می گیرد ...

که ﺳﻨﮕﻬﺎ، همانند ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ دنیوی و منیّت ما ﻫﺴﺘﻨﺪ ...

ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ ...، ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﻦ ...، صندلی ﻣﻦ ...، و ... ﻣﻦ ...!!!

ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ زمان ﺧﺎﺭﺝ نمودن نان از تنور فرا می رسد، ﺳﻨﮕﻬﺎیش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ...!!!

کاش ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ می شدیم ﮐﻪ هیچگاه، ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ به وجود چسبناکمان نمی چسبید ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 دی 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

چندی پیش بطور غیر مترقبه با صحنه ای مواجه شدم که خارج از اینکه تمایلی به شرح ماوقع و تداعی نمودن آن در ذهن ندارم، ولیکن در نهایت این رویداد مرا به تأمل و اندیشیدن به این موضوع معطوف نمود که ما آدم ها علی الاصول و کماکان موجودات جالبی هستیم ...!!! و هر روز نیز که می گذرد به یکی دیگر از این ابعاد جلوه ی مجلوب پی می بریم و آنگاه بیش از حد از همین جالب بودن خوشحال می شویم ...!!!

موضوع سخن، این حساسیت ها و غیرت ها و جوش آوردن هاست ...، اینکه چگونه این موجودات زمینی گاهاً احساس مسئولیت خاصی نسبت به برخی از هم نوعان خویش دارند ...؟!!! کافیست کسی به این همنوع خاص نگاه بیرون از زاویه ای داشته باشد تا تجربه ادامه ی زندگی با چهره ی جدید و بدون فکش را داشته باشد ...!!! حالا اگر این جنس خاص، مخالف باشد و از نوع مؤنث چند تا نگاه چپ چپ هم به همین جنس خاص می اندازند به نشانه ی اعتراض (یعنی تقصیر خودت هم هست) که این مورد آخری اختصاص دارد به یک نوع از سه دسته ی مردها ...!!!

از این جا به بعد قضیه خیلی جالب می شود : موجودی به نام انسان برای خودش این حق را قائل است که نزدیک ترین هایش را بهرنحو بخواهد اذیت نماید و آزار برساند، ولی کافیست یک نفر به غیر از خودش یا حالا با کمی مسامحه یک نفر غریبه تر کمی آن هم فقط کمی نامتداول نگاه نماید ...، آنگاه به یقین غوغا خواهد شد و این رگ غیرت آنچنان خیزشی خواهد داشت که گاه رود خونین نیاز است برای تجمیع آثار صدمات و تلفات ...!!!

درست مانند مردهائی که تا می توانند همرانشان را تحقیر نموده و کتک می زنند، اما هیچ کس دیگری حق ندارد اندک توهینی به سرکار علیه نثار نماید ...!!! یا مثل پسرهائی که دوست دخترشان را مسخره و کم توجهی می نمایند، ولیکن هیچ پسر دیگری حق رد و بدل نمودن چند جمله صحبت متعارف نیز با این همین دخترک ندارد ...!!! و شبیه حکومتی که ملتشان را در خفقان اطلاعاتی/جاسوسی قرار داده اما در بُعد بین المللی در نشست های دفاع از مردم بی گناه شرکت می کند و اصلاً برخی از کشورها شرط شرکت خود در این نشست را حضور همین دولت می دانند ...!!!

نظری برای ورود به مقوله ی نگاه آسیب شناسانه و ترازگذاری معایب و مزایای هرکدام از اینها را ندارم، اما در واقع این یک "درد اجتماعی" است که غیرتمان تنها در برابر شخص ثالث باشد و در مورد خودمان و آنهائی که در قبالشان مسئولیت دائم داریم، اینگونه نیستیم ...!!!

اینکه خودمان بزنیم و فقط نگذاریم دیگران بزنند، آیا منطقی است ...؟!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 آذر 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

دیشب پس از سپری شدن چندین روز از انتشار اخبار مربوط به حواشی مصاحبه ی اخیر صورت پذیرفته بین آقای رشید پور و خانم قریشی، سرانجام توانستم خودم را متقاعد نمایم تا فیلم کامل این مصاحبه را شخصاً ببینم ...،

ولیکن همانگونه که از ابتدا حدس می زدم، بلافاصله پس از دیدن آن، خنده ام گرفت، متأسف شدم و در آخر نیز در حالتی مبهم و نامعلوم قرار گرفتم ...!!!

چیزی که دیده می شد، پدیده ای عجیب و نامأنوس نبود ...، که یک "داف" به گفته خود طبیعی ...!!! و بدون هرگونه عمل زیبائی ...!!! به همان اندازه سطحی و فرومایه، به همان اندازه بیسواد و فرو مغز که نمونه هایش به وفور در اطراف و جامعه مان دیده می شود و دقیقاً دارای ویژگی هائی هستند که متقاضیانشان از آنها انتظار دارند ...!!!

تنها تفاوتی که بین ایشان با موارد مشابه غیر مشهور وجود دارد، اندکی بخت و رابطه است ...، که آنهم از اینروست که وقتی تیغ تیز سانسور هنرمند و سینماگر واقعی و دغدغه مند را که پیامش حقیقت است، بایکوت می سازد، در این موقع است که ابتذال و پوچی میدان دار عرصه هنر می شود و پیاده نظام این سیستم هم نتیجتاً نباید به غیر از افرادی مانند قریشی باشند ...!!! اینها کسانی اند که یک شبه به شهره رسیده اند و نباید هم اطلاعات سینمایی، فرهنگی و سیاسی داشته باشند و اگر داشتند جای بسی تعجب می بود ...!!! زیرا اینها هنرمند نیستند که حالا ما بخواهیم سر این بحث کنیم که هنر متعهد یا هنر برای هنر ...!!!

اما حقیقت آنهنگام آشکار می شود که ببینیم این خطای "سیستم غلط" است که نظیر اینها را از داف هائی که در آغوش ریچکیدز ها آفتاب می گیرند و در پول پارتی ها به آنها خدمات می دهند به روی پرده سینما پرتاب نموده است ...!!! امثال اینها حتی در حد خانم شهره ی جوان و خجالتی هم نیستند که در مقابل سوالاتِ دغدغه مند فرخزاد، از ناآگاهی شان سرخ و خجالت زده شوند ...!!! فریادهای اباذری بی مورد نبود ...، اینها بهمراه جمعیت انبوهی از طرفدارانشان و خیلی از آدم های معمولی اطراف ما میوه های گندیده ی عصر اعتدال و زیستِ غیر سیاسی اند به همین خاطر نه تنها خجالت زده نمی شوند بلکه با افتخار هم می گویند:"من خنثی و غیر سیاسی هستم ...!!!"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آذر 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

قدری که منطقی بیاندیشیم، می بینیم هیچ چیز را تا همیشه نمی توان در تعلیق و تعلّق خویشتن مان نگاه داریم ...، زمان مجال و انتظار زیادی برای پیوستگی بخشیدن به تصمیمات ما صرف و هزینه نمی نماید ...!!!

شاید بتوانیم زودهنگام تر از آن لحظه ای که انتظار به غایت و اوج خود می رسد و ظرف بلور عمرمان در میان زمین و هوا معلّق است، ضربه ای بدان وارد نموده و انتظار فرسایشی مان را پایان بخشیم، ولیکن هرگز نمی توانیم آنگونه که واقعاً می خواهیم آنرا در میان زمین و هوا تثبیت نمائیم ...!!!

زودتر شکستن، ممکن است ...

دیرتر شکستن، شاید ...

اما به هر حال شکستن، نقش معیّین و فرجام قطعی ظرف بلور است هنگامی که معرکه ی هستی، معرکه ی شکستن و عبور است و نه متوقف ماندن ...!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 آذر 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

طبیعت زمان، جای پای قدم هائی است که بمرور در زیر گرد و غبار عمر مدفون و محو می شوند ...

طبیعت زمان، نشان زخمه هائی است که در گذار زندگی بر جسم و جان آدمی می نشیند و بی آنکه بدانی، باز برای میزبانی از زخمی دیگر بهبود می یابد ...

طبیعت زمان، خنده هائی است که به ناگاه می خشکد، هوائی است که به هوس تبدیل می گردد، موازاتی است که در نقطه ای تلاقی شده و ریلی است پر پیچ و خم که در سرازیری یک درّه ی مخوف به یکباره قطع می شود ...!!!

خاصیّت طبیعت زمان، بلعندگی است ...!!! بی وقف می بلعد، همچون گرسنه ای سیری ناپذیر ...!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 آذر 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

از هنگامه ی سرک کشیدن عقلم از پرچین بزرگسالی، با خودم شرط و مقرر نموده بودم که نخستین اصل در هر شرایط و حالت، برایم "حفظ تعادل" در زندگی باشد ...، ولی در این چند روز گذشته که عملاً اینچنین نبوده ...!!! باز هم هرشب رأس ساعت 10:30 تسلیم خواب و روزها هم که در محیط کار و شرکت آنچنان غرق انجام امور شده ام که گوئی پاک از یاد برده ام که زندگی، وجه دومی نیز دارد ...!!!

این خاصیت مسخ کنندگی را خوب می شناسم و همیشه بدین فکر می کردم که توان مقابله با آن در هر لحظه ای که اراده نمایم را دارم، اما حداقل این چند روز که اینگونه نبود ...!!!

و حالا بنظرم بایستی چاره ای بیاندیشم ...، اگر این انرژی را برای پروژه ی ناتمام شخصی خودم صرف نموده بودم، احتمالاً تابحال به ثمر نشسته بود، ولی نمی دانم چرا اینطور نشد ...؟!! شاید نه تعمداً، که به خاطر گره های ذهنی، از خودم غافل شده ام ...، اما می خواهم دوباره بحالت تعادل پیش بازگردم ...، دوباره همه چیز منظم و بی دخل و تصرف در حریم دیگر امور انجام شود ...، و اکنون می اندیشم که چقدر دلم برای آن 30 دقیقه دویدن شبانه روی ماسه های کنار ساحل تنگ شده ...، که افکارم بیش از خودم می دویدند و کالری منفی انباشت شده ی درونم را بشدّت می سوزاندند ...!!! شاید موضوع همینجاست و تنها تغییر محسوس این روزها، همین 30 دقیقه ی ل....تی (!!!) است که روی عملکرد 23:30 دقیقه ی دیگرم تا این اندازه تأثیرگذار است ...!!!

 

پ.ن. :

تصویر تزئینی است ...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 آبان 1394 :: نویسنده : رهگذر ...

گاهی اوقات دلم می خواهد یک شب که ادامه دغدغه های طول روز، دامن اوقاتم را چنگ نمی زند، یک فنجان چای دشلمه و خوش عطر، از همان هائی که مادر همیشه دم می کرد و در آن کمی دارچین تازه می انداخت، برای خودم بریزم و بعد بر روی کاناپه دراز بکشم و زل بزنم به یک نقطه مانند گچبری های سقف ...، بعد شروع کنم به فکر کردن ...!!! و همینطور فکر کنم و دور و گم بشوم در خیالاتم، از خودم ...!!! فکر به اینکه الان دقیقاً کجای زندگی هستم ...؟!! در این فکر که اصلاً که هستم ...؟!! که آیا راضی هستم از این "من" ...؟!! نه آن "من"ی که اطرافیان می پندارند هااااا ...!!! همان "من واقعی که فقط خودم می دانم ...!!!"، فکر کنم و از خودم بپرسم که : ای "من"، بودنت تاکنون چه کرده برایت ...؟!! و برای دیگران نیز ...!!! و غرق شوم در همان فکرهای علت و معلول شناسی و چالش های کلیشه ای که خاص کلام فلاسفه و اندیشمندان است ...!!! از همان قبیل افکاری که اثراتش بوضوح دیده می شود در چهره ...!!! مثل یاد آوردن آنروز برفی که در پیاده رو، ناگهان زمین خوردم و همه ی عابرین بی اختیار و هر ملاحظه ای خندیدند از من ...!!! و بعد با کمی مکث خودم هم با ابراز لبخندی خفیف، بلند / بلند خندیدم در دلم ...!!!

اما در گذر از همین فکرها و سئوال های طرح نشده و شاید گاهاً حتی هنوز به جواب نرسیدن ها، به یک جائی می رسم که دردم می گیرد ...!!! یک چیزی شبیه توپ پینگ پونگ راه گلویم را می بندد ...، پی می برم که بد نموده ام ...!!! بد نموده ام در حق این "من" ...!!! و باز پوتین این بغض، مجرای گلویم را همچون ته سیگاری بر زمین افتاده در زیر پا له نموده و می فشاردش ...!!! احوالم به گریه نمی رود ...، اما یک حال عجیبی میشوم ...!!! چونان احساس پیرزنی که آخرین فرد پیاده شده از قطار باز آمده از جنگ نیز پسرش نیست، دلم میگیرد ...!!!

میدانید ...؟!! به اینجا که برسم، می خواهم چشم هایم را ببندم ...، شانه هایم را آرام بالا بیندازم و محکم از ته دل بگویم : "بیخیــــــــــــال، رفیق جان ...!!!" و به همان نوشیدن یک فنجان چای در عالم بی خیالی بسنده نمایم که نمی دانید چه مُسکن اثر بخشی است این "خیالِ در بی خیالی ...!!!"







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :